تبلیغات
انجمن علمی ریاضی بسیج دانشجویان دانشگاه یاسوج - نامه ریاضیدان به معشوق
چهارشنبه 22 شهریور 1385
نامه ریاضیدان به معشوق
  عزیز جفاكار به بطلمیوس سوگند كه نیروی عشقت كسر عمرم رامعكوس نمو ده و به خرمن هستی ام اّ تش زده است . انگار عمر من تا بع وفای توست. قامت رعنایم از هجر تو منحنی شده و تیر عشقت همچو برداری كه موازی اّ رزوهایم تغییر مكان داده باشد شلجمی قلبم را ناقص ساخته است.

شب های فراق كه با حركتی تناوب مانند مكعبی این رو و اّن رو می شود چنان نحیفم سا خته كه هر گا ه به مزدوج خو یش در اّیینه می نگرم خیال می كنم از زیر رادیكال بیرونم اّورده اند.

در دایره عشقت اسیرم و مركزی نمی یابم كه اّنی فارغ از خیال تو معادله n مجهولی زندگی ام را حل كنم…

روش فیثاغورث را به خواب دیدم كه از وجود سر گشته ام مشتق میگرفت    خدا خدا كرد م كه ریشه ای نیابد تا همیشه سیری صعودی به سوی تو پیدا كنم.اما ناگهان خیال كردم كه تابع نیستم و چون این سخن با وی در میان نهادم فرجه لبهایش به مسطحه 90 درجه از هم به خنده ای جنون اّمیز گشوده گشت و گفت: «ای حیران وا دی سینو س عشق مگر ندانی كه پرانتز و جودت بستگی مستقیم به تغییرات دل معشوق دارد؟»…

لذ ا از بی خبری خویش معذرت خواسته از محضرش بخشایش طلبیدم .

هر شب چو ن پلك ها یم به هم مماس می شو د و حد ی به بینها یت می یابم تو را می بینم با ز یبا یی و نو س به قوه n به سو یم میل داری و  زمانی كه شكل به علاوه پیدا می كنم در می یابم كه منحنی های اّرزوی من و وصال تو نقطه ی برخوردی ندارند ولی شاید بر اساس هندسه ی اقلیدسی مانند دو خط موازی باشند كه در بی نهایت به هم می رسند.

اَنگاه كه بر محور تانژانت نا امیدی سرگردان هستم عشقت بر ا یم مبدأ امید‏‏‏ است و زما نیكه از كسینو س ها ی بی وفاییت فا كتو ر می گیرم از كر و شه رخسا ر ت چشمكی د لفر یب به و فا ی مجهول و ممتنع نو یدم می دهی.

اوه ! دلدار بی وفا زمانی كه اپسیلن های وعده های تو را در بینهایتهای امیدهای خود ضرب می كنم و از بی وفایی و جفاهای تو به تعداد نامحدود انتگر ا ل می گیرم باز هم خو شحا ل هستم چو ن حدی د ا ر د و جهت باقیمانده هنوز مثبت است.

زمانی كه در می یابم صورت كسر وصالت صفر شده و امید من برابر هیچ خواهد شد و قطره های اشك با تصاعدی هندسی بر انحنای گونه ام نزول می كند ، اما امیدوارم كه جدول جفایت غلط باشد. اما افسوس حتی با حساب احتمالات هم امید وصلت از محالات است . دیگر بیش از این به فرمول وجودت دست نمی برم اما امیدوارم كه تالس بزرگ دل سنگینت را نسبت به من نرم نماید و بیش از این محتاجم نسازد كه در لگاریتم اندیشه به دنبال اندازه ی تقریبی وفایت بگردم.


[+] نوشته شده توسط جواد روائی در ساعت 12:09 ب.ظ | موضوع: جملات ادیبانه , | نظر |